تاريخ : یکشنبه یکم شهریور 1388 ساعت: 18:44
وقتی سهراب دانشجو بود اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست
من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم
تاريخ : شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت: 18:21
سلام نفسا خوبید؟
حالا یک ماه خودمونو با سختیها وفق بدیم
التماس دعا از جیگرا..
من در کنار همه تو را کم دارم

تاريخ : دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 ساعت: 22:21
سلام دوستای قشنگم خوبید
امروز مامان بزرگم داشت مثل همیشه نصیحتم میکرد میگفت
گلم تا جوونی و باحال و شور و نشاط عشق و صفا کن گفت تا
جایی که می تونی بخند و حال کن منم گفتم چشم کلهم همین
جوری هستم ولی خوب دیگه ... خوش باشید
-------میای می خونی دیگه---------راستی تو که میای
سر میزنی و حرفاتو میزنی و میری من خیلی باهات حرف دارم
اون دوستت خیلی بهم توهین کرد هردوتون و نمی بخشم ...
اینم برا پاییز مهربون که بهترین دوستم باقی موند ب صداقت نه
مثل بقیه که فقطادعای این و دارن خودش میدونه کی و میگم.
تو مرا میخوانی
من تورا ناب ترین شعر زمان میدانم
و تو هم میدانی
تا ابد در دل من می مانی
تاريخ : یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت: 18:1
گفتن حقیقت
الان که دارم این آپ و می نویسم مست مستم چقدر خوبه بی خیالی البته من
همیشه بی خیالم و همین باعث حسادت حسودای چش درومده میشه راستی
تو این عالم مستی که خیلی کم برام پیش میاد می خوام یه حقیقت و براتون
بگم به کسی برنخوره لطفا ولی بخدا قسم شما پسرا همتون نامردین حرص و طمع
دارین نه به یکی راضی میشین نه به صد تا فقط تازه فقط نو. اشتب نشه ها خودمو
نمی گم آخه من تو عمرم عاشق و مرده کسی نشدم ازین دختراییی که همیشه
ادای عاشقارو واسه پسرا درمیارن و غش و ضعف میرنم نیستم فقط یه کمی
دلخورم از بعضی ادمای احمق همونا که از حسودی میان به من فحش میدن بخاطر
یه دوست پسر وبلاگی ندیده که ترکشون کرده حالا یا نکرده اونا که دارن از ضعفشون خودکشی میکنن و من
به ریش نداشتشون می خندم. یکی نیست بگه اخه خاک تو سرت کنن مگه پسرای
هرزه دل این دوروزمونه که اینقدرم دورو برشون شلوغه چه ارزشی دارن که اینقدر بلا
سرخودتون میارین واسه مثلا یه محل کوچولو...؟؟؟ حالم از همتون بهم می خوره باز
پسرا هر چند هرکسین ولی بهترن از دخترایی که واسه اعتنای یه پسر معذرت میخوام
هر گهی می خورن٬ میدونید چیه من فقط یه نفرو دوست داشتم فقط دوسش
داشتم اونم تو وبلاگ خیلی رفیق بودیم که اونم ماشاله بد فیلم بازی نمیکرد خودشو
خدایی کرده بود هم واسه من هم واسه اون یاروا...من که فکر میکردم یه پسر خوب
وجود داره تو نگو اون از همه بدتر فقط رلشو خوبتر بازی کرد خودش میدونه کیو میگم
صدتا دخترو با همون حرفای معصومانه و دروغیش شیفته خودش کرد ماها بجون هم
افتادیم اون دروغاشو تحویل هممون میداد بعدشم نمیدونم از شرمندگی بود از فرار بود
از دل باختن به یه تک پر بود از چی بود؟؟؟خودشم گذاشت و رفت مهم نیست
کجا و چرا؟
مهم اینه که سرماهارو شیره مالید و اون دختر احمق که میاد و بخاطر اون پس از
خودش احمق تر فحش میده و آدرس نمیگذاره همینجا بهش میگم همه اون حرفا
واسه مادر همه کارش از الان هر فحشی میده انگار واسه ننش میده برام مهم
نیست بره گم شه بره به درک حالم ازش بهم می خوره البته دلمم براش میسوزه
شدید چون یه منت کش بدبخته دیگه برم تا بعد و مستی بعد آپ نمی کنم چون...
راستی لطفا به کسی برنخوره میگن مستی و راستی.
تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت: 19:50
آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد ؟
آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت ؟
و شمعدانی ها را
در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت ؟
آیا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید ؟
آیا دوباره زنگ در مرا بسوی انتظار صدا خواهد برد ؟
به مادرم گفتم : " دیگر تمام شد "
گفتم :" همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق میافتد
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم "
انسان پوک
انسان پوک پر از اعتماد
نگاه کن که دندانهایش
چگونه وقت جویدن سرود میخوانند
و چشمهایش
چگونه وقت خیره شدن میدرند
و او چگونه از کنار درختان خیس میگذرد :
،صبور
،سنگین
.سرگردان
در ساعت چهار
در لحظه ای که رشته های آبی رگهایش
مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش
بالا خزیده اند
و در شقیقه های منقلبش ان هجای خونین را
تکرارمی کند
سلام
سلام
آیا تو
هرگز آن چهار لاله ی آبی را
بوییده ای ؟
تاريخ : چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت: 13:8
چقدر ساختگی بود بهار من و تو
خاک عالم به سر قول و قرار منو تو
گریه کن ابرک معصوم زمین گیر شدیم
آسمان نیز نشد اینه دار منو تو
لحظه هایی که به هم رد و بدل میکردیم
آخرش نیز نخوردند بکار منو تو
چقدر زود بریدی و به من بد کردی
دست خوش همسفر این بود قرار منو تو
باغ ما هرزه ترین زمزمه باران بود
مفتگی هم نمی ارزید بهار منو تو
آخرین بیت غزل قافیه را باخته ام
هر چه نفرین غزل هست نثار منو تو
تاريخ : جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت: 23:42
سلام گلای نازم...![]()
![]()
![]()
امروز عید بود وای مردم از خوشی عیدتون مبارک
از بس شیرینی و پسته و ...خوردم دارم می ترکم
وای وای از مهمون خسته و کوفته شدیم از بس
مهمون نوازی کردیم جای شما هم خالی راستی
شما هم بفرمایید منزل تعارف نکنید... ایشاله سال
خوب و باحالی هم واسه یاسی بلا هم دوستای
گلش باشه ایشااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااله![]()
بادا بادا مبارک بادا ایشاله مبارک باداااااااااااااااااااااا![]()
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا فردا میریم کیش
راستی سال ۱۳۸۸ حالت چطوره خوشاومدی با بهار
خانوم صفا آوردی.. شادی جدید آوردی به به بوی بهار
مستم کرد سال جدید خوشی جدید همیشه خوش
بین باشید تا خوشی بیاد سراغتون عین من ولک خوب؟
خیلی خوشم ها بای تا بعد عین سنجد سر سفره هفت
سین برمی گردم بوس برای همتون عیدی .
شب خوش![]()
تاريخ : جمعه شانزدهم اسفند 1387 ساعت: 12:2
سلام من اومدمواقعا معذرت ميخواهم که به نظراتتون جواب ندادم آخه
؟؟؟!!!؟؟؟!!!
حالا بريم سر اصل مطلب
ماجراي طنز
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!
تاريخ : چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت: 22:46
سلوم سلام سلیم
لهجه منم عوض شد از بس حرف نزدم و هی درس خوندم و با هیچکی
حرف نزدم راستی امروز روز تولد میدیا جووونمه اومدم به افتخارش آپ
کنم و یه جشن کوچولو بگیرم اخه میدونید ما ۵ ساله با هم رفیق جون
جونییمو واسه هم جوون میدیم....
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
داره بارون میاد خوب که نگاه کردم.
.
.
.
هوا که ابری نبود…
.اون فرشته ها هستن که دارن گریه میکنن……
آخه یکی ازشون کم شده
مهربون ترین تولدت مبارک![]()
باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم
.تولـــــــــــــــــــــــــــــــــــدت
مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
حالا همه یه کف مرتب به افتخار
این گل نوشکفته بزنید![]()
تاريخ : شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت: 1:41
سلام سلام سلام
قربون همه من اومدم با همهمه
امروز سه ساعت با عروسکم بازی کردم یاد نی نی ایام افتادم
هی یادش بخیر همش عروسک بازی ولی حیف گذشت
حالا زمان این رسیده ما عروسک بشیم و دیگران بازیمون بدن
بگذریم شما خوبید؟دلم تنگ شده بود براتون
دوستون دارم یه عالمه
یا حق